یاضامن آهو...
خیلی خسته بودم ،چشمم به ضریح که افتاد،انگار وارد دنیایی متفاوت شدم،حس یک تبلور جدید،خیل جمعیت برگرد ضریح عاشقانه طواف عشق می گذاردندومن نیز دلم می خواست به خیل عاشقان ورود کنم.اما حس طلبگی ام گل کرد،نکند بروی وبه کسی تنه بزنی ،نکند پا روی پا ی کسی بگذاری وجسم کسی را بیازاری.این ها همه حق الناس است وتضییع آن حرام!!!وتودر پی انجام مستحبی آمده ای مبادا حرامی را مرتکب شوی وثوابت را ضایع نمایی!!!!من هم گفتم ازهمین فاصله به امام سلام دهم وامام را زیارت نمایم تاحق الناسی را ضایع نکنم.
سلام را که دادم دلم شکست تمنای عجیبی در دلم شکل گرفت ،آخر انصاف است آدم اینهمه راه بیاید از غرب به شرق وبا این همه خستگی نتواند ضریح را در آغوش بگیردوبر ضریح بوسه زند.
ترسیدم که اگر بیشتر بمانم ،تمنای دلم براراده ام چیره گردد وبزنم به سیم آخر!!!
آهسته عقب عقب می رفتم ودلم انگارجسمم را تسخیر کرده بود،دلم بوئیدن وبوسیدن ضریح را می خواست وحس عجیب عامیانه بر حس طلبگی غلبه می کرد.نرم نرم می گزیستم وعقب می رفتم.پایم به یک جسم محکم اصابت کرد .وقتی برگشتم دیدم یک ویلچر پشت سرم است وخانمی لاغراندام با چهره ای ملتمسانه ولب هایی خشک روی ویلچر بود.سنش زیاد نبود ولی سختی زمانه اورا پیر کرده بود.دختر جوانی به همراهش بود .داشت داد وبیداد می کرد وپیرزن با چشمانی حسرت باربه ضریح چشم می دوخت.
نمی دانم چرا سنگ صبور عروسش شدم.
گفت:خانم ما ترکمنیم ،اهل تسننیم ،این خانم کی می بینی مادر شوهرم است.مریض است ودکترها جوابش کرده اند.دوست شیعه اش به او گفته بروپابوس امام رضا(ع)شاید فرجی بشود،حالا آمده ایم این خانم(یکی از خادمین امام)می گوید نمی شود با ویلچر اوراببری .خودش هم نمی تواند برود چون غده در شکمش است واگر فشار جمعیت به اوبرسد ممکن است بترکد.
متاثر شدم .رفتم با یکی از خادمین صحبت کردم .او نیز متاثر شد گفت :با ویلچر نمی شود ولی اگربتوانیدزیر بغلش را بگیریدمن هم راه رابرایتان باز می کنم.من به همراه عروسش زیر بغل اورا گرفتیم.پیرزن بانگاهی ملتمسانه به ضریح نگاه می کرد .وما آرام آرام او را جلو می بردیم،به ضریح رسیدیم ،دلم بوی اجابت گرفت.دست بضریح کشیدم وگفتم:آقا من ناچیز به حال این خانم رحمم می آید شما که منبع کرامتتید،حال پیرزن عجیب بودهیچ وقت کسی را به آن حال ندیده بودم.
برگشتیم خانم را روی ویلچر گذاشتم وبی آنکه منتظر تشکرباشم خداحافظی کردم وبرگشتم.
خوابگاه که آمدم ماجرا رابرای دوست تعریف کردم ،گفتم همش دلم می خواهدآن زن شفا بگیرد.
دوستم گفت تو که اجابت شده ای او هم حتما می شود.
من که با دیدن حال پیرزن همش در فکرش بودم واز خودم غافل بودم.گفتم چه طور؟
گفت :مگردلت نمی خواست بی آنکه حقی راضایع کنی ضریح را زیارت کنی،امام رضا(ع)به واسطه ی این زن تمنای دل تورا برآورده ساخته!!!
من که تا الان ازاین قضیه غافل بودم به خودم آمدم وقتی خودم تنها بودم ،چون منیت من همراهم بود.دعایم مستجاب نشد اما وقتی خودرا فراموش ساختم وپی خواسته ی دل دیگری رفتم،آنوقت تمنای دلم برآورده شد.
یاد این سخن افتادم که در حق دیگران دعا کنید تا خدا دعایتان را مستجاب نماید.